salame dostan aziz va dost dashtani man omadam begam ke be in weblagam ham sar bezanid khoshhal misham dosetoooooooooon daram EBAD
www.daltonemehrabon.blogfa.com 
خدا هرکسی را که مثل من خوب باشد، دوست دارد
اما هر کسی را که مثل تو بد باشد، دوست ندارد
اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم
چون دلم برایت می سوزد، وقتی می بینم هیچ کس دوستت ندارد!
آرزویم در
آرزویم در دیدن اقیانوس است
اقیانوس، فانوس دل و قلب شب و حسرت دلتنگی است
آرزویم در چشیدن طعم نسیم است
نسیم ، رقص برگ و آواز درخت و زیبایی گل هاست
آرزویم در بودن لحظه ی خاطره هاست
خاطره، یادی دوباره و لحظه ای عاشقانه و پروازی شاعرانه است
آرزویم در خواندن سرنوشت فاصله هاست
فاصله، تقدیر اشک و معنی تنهایی و از یاد رفتن بهانه هاست
آرزویم در دیدن اقیانوس است
آرزویم در چشیدن طعم نسیم است
آرزویم در بودن لحظه ی خاطره هاست
آرزویم در خواندن سرنوشت فاصله هاست
آرزویم در و...
IN the past
در زمان قدیم وقتی مردم بدون قلب زندگی می کردند،نفرت کل وجودشون رو تسخیر
می کرد.وقتی اونها ناراحت می شدن به قلبشون گوش می کردن و آروم می شدن.
مردم اون زمان واسه عشق و دوستی ارزش قائل بودن.
But Now
اما حالا مردم از قلبشون یه اسباب بازی ساختن تا بتونن با اون هر عروسکی رو بازی
بدن.الان عشق و قلب دارن توی دنیا های متفاوت دور از هم زندگی می کنن و در
حسرت این هستن که شاید ما دست از بازی کردن برداریم و معنی اونها رو بهتر فهمیم.
If you don't understand what I mean and you want to live without
love and heart better Kill me Now
( این داستان واقعی است )
در یک بعد از ظهر آفتابی در یک پیکنیک دوستانه, یکی از خانمها به نام اینگرید به طور ناگهانی پایش بر روی سنگی لغزیده و به زمین خورد.
وی بلافاصله از زمین برخاست و به همه اطمینان داد که حالش خوب است و طوری نشده و فقط به خاطر کفش جدیدش پایش بر روی سنگ کوچکی لغزیده است. اطرافیان به وی کمک کردند تا لباسها و دست و صورتش را تمیز کند و از مابقی روز لذت ببرد. حال اینگرید در ظاهر خوب بود و فقط کمی شوک زده به نظر میرسید. اما غروب همان روز همسر اینگرید اطلاع داد که اینگرید حالش بد شده و در ساعت 6 بعدازظهر به بیمارستان منتقل شده و در بیمارستان از دنیا رفته است.
اینگرید در اثر ضربهای که در پیکنیک به وی وارد شده بود دچار ضربه مغزی شده بود. اگر در میان مهمانان فردی وجود داشت که میتوانست علائم اولیه ضربه مغزی را شناسایی کند احتمالا اینگرید الان زنده بود. پس لطفا چند دقیقه وقت بگذارید و ادامه مطلب را مطالعه کنید:
روش تشخیص ضربه مغزی:
پزشکان معتقدند اگر فردی که دچار ضربه مغزی شده است ظرف 3 ساعت به بیمارستان منتقل شود آنها میتوانند عوارض این ضربه را به طور کامل از بین ببرند. ولی تشخیص این حادثه و رساندن مصدوم به بیمارستان ظرف 3 ساعت کار مشکلی است چون در حالت عادی چند ساعتی طول میکشد تا عوارض این ضربه خود را نشان دهد. متاسفانه ممکن است فرد دچار صدمات جدی در ناحیه مغز شده باشد در حالی که اطرافیان اصلا متوجه هیچ علامت یا نشانهای نشوند. به همین منظور پزشکان توصیه میکنند که در چنین شرایطی این سه پرسش ساده را در ذهن بسپارید و در اولین فرصت از مصدوم بپرسید:
1. از مصدوم بخواهید که لبخند بزند.
2. از وی بخواهید که هر دو دست خود را از بازو کاملا بلند کند.
3. از مصدوم بخواهید که یک جمله ساده و مرتبط با زمان و شرایط اطراف خود بسازد. (مثلا امروز هوا آفتابی است.)
اگر مصدوم در پاسخگویی به هر یک از این سه مورد دچار مشکل شد سریعا مصدوم را به بیمارستان برسانید.
بعد از اینکه تشخیص داده شد که افراد غیرمتخصص نیز تنها با این سه پرسش میتوانند به ضعف عضلات صورت, مشکل در حرکت بازوها و یا مشکل در تکلم پی برده و با انتقال سریع مصدوم به مراکز درمانی از مرگ مصدوم جلوگیری کنند از عموم مردم خواسته شد که این سه پرسش را به خاطر سپرده و در موقع لزوم از آن استفاده نمایند.
ککشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه .
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها .
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد .
مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :
- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !
گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است .
ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم ، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز ، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم .
خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد .
این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .
هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .
به یاد داشته باش :
به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است .
: قوانین مورفی :
|
یاداوری قوانین مورفی تسکین دهنده بد بیاری ها و بد شانسی هاست قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوا فضا بود که روی یک پروژه کار میگرد در یکی از آزمایشهای پروژوه یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را بر عکس وصل کرد وآزمایش خراب شد .مورفی درباره این تکنسین گفت: اگه یک راه برای خراب چیزی وجود داشته باشه او همون یه راهو پیدا میکنه و این اولین قانون مورفی بود درابتدا در فرهنک فنی مهندسین رواج پیدا کردوبعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد.بعدا" قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند
قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن روزی که چترت را فراموش می کنی بارون می بارد . نان کره مالیده شده از روی کره ای اش بر روی فرش سقوط می کند! قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد (و تا زمانی که خشک نشده دیده هم نمی شود.) اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی چیز مورد نطر حتما در ته قرار دارد . هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست. وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد . هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی در برابر آنچه باید وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسدکه در آن صورت سه برابر وقت می گیرد هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شودآن هم در بدترین زمان ممکن. اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شودو کارت ر خراب می کند. در صورتیکه شانس انجام درست یک کار پنجاه- پنجاه باشد. احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است . وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطارف، هواپیما، ...همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنندمگر آنکه شما دیر برسید.در این صورت درست سر وقت رفته اند. اگر به نظر میرسد همه چیز ها خوب پیش می رود حتما چیزی را از قلم انداخته ای. احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آن ها دارد . هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کردی نا چار می شوی اول کار دیگری انجام دهی. اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیر قابل دسترسی مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالیکه روشن است ) می افتد. مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند،البته بعداز اینکه کار را به سختی انجام داده باشید. 80%درصد سو الات امتحان پایان ترم براساس کلاسی است که درآن غایب بوده ای. وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترینشان ناخواناترینشان است.
|
|
|
|
|
قورباغه ها
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
و مسابقه شروع شد....
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"اوه, عجب کار مشکلی!!"
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
یا:
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک برج رسید!
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
و مشخص شد که...
برنده ی مسابقه کر بوده!!!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند.
چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
پس:
همیشه....
مثبت فکر کنید!
و بالاتر از اون
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید!
و هیشه باور داشته باشید:
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
*موفق باشی*